برای ازدواج کردن لحظهای درنگ نکنید،اگر زن خوبی نصیبتان شود،خوشبخت میگردید واگر زن بدی گیرتان آمد مثل من فیلسوف می شوی (سقراط)
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهی رسید.
برای ازدواج کردن لحظهای درنگ نکنید،اگر زن خوبی نصیبتان شود،خوشبخت میگردید واگر زن بدی گیرتان آمد مثل من فیلسوف می شوی (سقراط)
وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم
احساس وصل حق به جوار تو می کنم
در بین خلق از همه با آبروترم
چون کسب آبرو ز غبار تو می کنم
یک حج به نامه عملم ثبت می شود
با هر قدم که رو به دیار تو میکنم
بر یازده امام چو دلتنگ می شوم
می آیم و طواف مزار تو میکنم
امــســال راه رفــتــن او زیــر بــاران
بــا کــســی دیــگــر را نــظــاره کــردم . . .

نــیــوتــن اگــر جــاذبــه را درســت مـی فــهــمــیــد
مــعــشــوقــه اش از درخــت مــتــنــفــر نــبــود ،
و در دفــتــر خــاطــراتــش نــمـی نــوشــت :
اشــک هــای مــن هــم بــه زمــیــن مـی افــتــد ؛
امــا تــو ســیــب را تــرجــیــح دادی . . .
آغوش تو گناه نیست؛ من در آغوش تو آرام یافته ام... که هیچ گناهی با آرامش مأنوس نیست... آغوش تو گناه نیست؛ من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام... که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست... آغوش تو گناه نیست؛ من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام... که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست... پس امانم بده، که تا ابد در دل این زیبایی آرامش یابم.


من این ویرانسرا را دوست دارم.
اگر تاریخ ما افسانهرنگ است
من این افسانهها را دوست دارم.
نوای نای ما گر جانگداز است
من این نای و نوا را دوست دارم.
اگر آب و هوایش دلنشین نیست
من این آب و هوا را دوست دارم.
به شوق خار صحراهای خشکش
من این فرسودهپا را دوست دارم.
من این دلکش زمین را خواهم از جان
من این روشنسماء را دوست دارم.
اگر بر من ز ایرانی رود زور،
من این زورآزما را دوست دارم.
اگر آلوده دامانید، اگر پاک
من ای مردم، شما را دوست دارم.
سکوت
بابایی ما که عمو حسن نداریم!
چرا داریم. الآن پیش مامانه.
ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
چشم بابا
چند دقیقه بعد
بابا جون گفتم.
خوب چی شد؟
هیچی.
همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون
همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین.
نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه !!؟
خوب عمو حسن چی؟
عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!
استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم مگه شماره ****۰۹۱۷ نیست؟
نه!
ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یک روز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.
یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخری رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
اما داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟
همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بی ام و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»
نظر يادتون نره
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین خوابم نمی آید، بیدارم...
نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که میدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که میدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
مادر ای رویای سبز غنچه ها
مادر ای پرواز نرم قاصدک
مسیحا با دمت افسون افسونم
غزل خواندی که بی تابم...؟
تو شعر شاه می خوانی
تو بر م آه می خوانی
و ای محبوب دنیایم
چرا داغ دو چشمت را روا داری به چشمانم
نمی دانم که هستی در بصر یا رفته ای از این نظر
با این همه آیا غزل خواندی که بیمارم ؟
کدامین پل در
کجای دنیا
شکسته است
که....
هیچکسی به خانه ارزوهایش نمیرسد؟؟؟



شب است ودفترم را می گشایم
اگر چه خسته و بی خواب هستم
دلم تنگ است امشب هم برایت
زدلتنگی چنین بی تاب هستم
سنگ از کمان پسرک رها شد.
به سینه ی شیشه خورد.آن را شکست.
کنار خورده های آن نشست.
شیشه که صد پاره شده بود نالید:خدایا شکرت.
سنگ با تعجب گفت:خدایا شکرت!؟
شیشه،شکسته بسته گفت:وقتی که تنها باشی همنشینی
با سنگ هم موهبتی ست.
حالا
بهانه می کنی که
پای دویدن نداشتی
تو حتی
دستی برایم تکان ندادی
تا باور کنم
سایه ات
تنهایم نگذاشته
موشی درخانه تله موش دید، به مرغ وگوسفند و گاو خبرداد!
همه
گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد.
ماری درتله افتاد و زن خانه
راگزید،
ازمرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفند را برای عیادت کنندگان
سربریدند؛ گاو
را برای مراسم ترحیم کشتند وتمام این مدت موش درسوراخ دیوار مینگریست ومیگریست
دارد باران مي بارد
و داغ تنهايي ام
تازه مي شود!
نگو که نمي آيي
نگو مرا همسفر دشت آسمان نيستي
از ابتداي خلقت
سخن از تنها سفر کردن نبود
قول داده اي
باز گردي
از همان دم رفتنت
تمام لحظه هاي بي قرار را
بغض کرده ام
و هر ثانيه که مي گذرد
روزها به اندازه هزار سال
از هم فاصله مي گیرند
ضمن عرض تبریک عید نوروز ارزوی شادی و سال خوب .
لره قاضی میشه بهش میگن حكم كن، میگه پیك!
از غضنفر میپرسن ۱۲ فروردین چه روزیه؟؟؟ میگه روزی که میریم جا می گیریم برای ۱۳به در!!!
ترکه و لره داشتن با هم حرف می زدن: لره: تو کجا به دنیا اومدی؟ ترکه: تو بیمارستان!! لره: آخی مریض بودی؟!!!
یه ترکه با یه لره شطرنج بازی میکنه شاه دق میکنه
به لره میگن چرا امام رضا رفته بود مشهد؟گفت میخواست بره زیارت
خدایا...
خدایاتوراغریب دیدم غریبانه غریبت شدم
تورابخشنده پنداشتم وگناهکارشدم
توراوفاداردیدم ودرسردترین لحظه هایم به سراغت امدم
خدایاتومراچه دیدی که وفادارماندی....
میرسد روزی که ما در خاطرات ، موجب خندیدن و غم می شویم ،
گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق
میرسد روزی که بی هم میشویم .
اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم